تبلیغات
آموزش مسائل جنسی و ازدواج - مشکلات روانی زنان و علل آن

آموزش مسائل جنسی و ازدواج

یکشنبه 6 اردیبهشت 1388

مشکلات روانی زنان و علل آن

نویسنده: سینا   طبقه بندی: خانم ها، 

مشکلات روانی زنان و علل آن

یکی از اساسی‏ترین مقوله‏های حیات بشری مسئله زنان است. به میزان توجه به موضوع زنان، جامعه از سلامت و پویایی و تعالی برخوردار می‏گردد و بدون اهتمام و تلاش به مسائل این گروه، امکان برخورداری از نسلی سالم، خلاق، پرتحرک و پویا وجود ندارد؛ چرا که زنان نیمی از پیکره جامعه‏اند و تأثیری مستقیم در سعادت و شقاوت نیم دیگر این پیکره دارند. لذا توجه بر زنان در واقع یعنی توجه به تمامی پیکره انسانی. این نوشتار پژوهشی است درباره برخی از مسائل و مشکلات روانی زنان که عمدتاً از بی‏توجهی به نیازهای اساسی آنان نشئت می‏گیرد. از نظر پژوهشگران و آسیب شناسان مسائل زنان، یکی از عوامل سوء رفتار در زنان، نابه‏سامانی‏های روانی و بی‏توجهی به نیازهای روانی این قشر آسیب‏پذیر است. بر پایه گزارش یکی از مسئولان قضائی کشور، بررسی‏ها و تحقیقات به عمل آمده حکایت از این دارد که در رأس عوامل بزهکاری در قشر زنان، مسئله اختلالات روانی قرار دارد. در این نوشتار سعی بر این است که از این زاویه به مسائل و مشکلات زنان توجه گردد؛ چراکه با نگاه همه جانبه و دقیق است که می‏توان مشکلات را شناخت و در پی آن، راهکارها و راهبردهایی مؤثر و به دور از هر گونه افراط و تفریط برای حلّ مسائل و معضلات جدی زنان عرضه کرد. مبحث اول: آسیب پذیری روانی زنان‏ بر اساس گزارش 1970 - 1980 مؤسسه ملی بهداشت و سلامت روان، بیماری‏های روانی میان زنان رایج‏تر از مردان است و بیش‏ترین مراجعان به درمانگاه‏های روان پزشکی، بیمارستان‏های روانی، بیمارستان‏های عمومی و درمانگاه‏های سرپایی روان پزشکی را زنان تشکیل می‏دهند. در پژوهش‏های گسترده چسلر و همکاران، گزارش شده است که در سال‏های اخیر، زنان بیش‏ترین مراجعان به درمانگاه‏های روانی و درمانگاه‏های سرپایی بوده‏اند. پژوهش‏ها در دهه‏های اخیر نشان می‏دهد که میزان ابتلای زنان به بیماری‏های روانی بیش‏تر است. از 35 پژوهش انجام گرفته در این زمینه توسط گوو در 34 مورد میزان بیماری‏های روانی زنان بیش‏تر از مردان است. اختلالاتی چون درماندگی، اضطراب، افسردگی، وسواس،... به طور کلّی بیماری‏های روانی و اختلالات رفتاری موجب

به ادامه مطلب بروید.

مشکلات روانی زنان و علل آن

یکی از اساسی‏ترین مقوله‏های حیات بشری مسئله زنان است. به میزان توجه به موضوع زنان، جامعه از سلامت و پویایی و تعالی برخوردار می‏گردد و بدون اهتمام و تلاش به مسائل این گروه، امکان برخورداری از نسلی سالم، خلاق، پرتحرک و پویا وجود ندارد؛ چرا که زنان نیمی از پیکره جامعه‏اند و تأثیری مستقیم در سعادت و شقاوت نیم دیگر این پیکره دارند. لذا توجه بر زنان در واقع یعنی توجه به تمامی پیکره انسانی. این نوشتار پژوهشی است درباره برخی از مسائل و مشکلات روانی زنان که عمدتاً از بی‏توجهی به نیازهای اساسی آنان نشئت می‏گیرد. از نظر پژوهشگران و آسیب شناسان مسائل زنان، یکی از عوامل سوء رفتار در زنان، نابه‏سامانی‏های روانی و بی‏توجهی به نیازهای روانی این قشر آسیب‏پذیر است. بر پایه گزارش یکی از مسئولان قضائی کشور، بررسی‏ها و تحقیقات به عمل آمده حکایت از این دارد که در رأس عوامل بزهکاری در قشر زنان، مسئله اختلالات روانی قرار دارد. در این نوشتار سعی بر این است که از این زاویه به مسائل و مشکلات زنان توجه گردد؛ چراکه با نگاه همه جانبه و دقیق است که می‏توان مشکلات را شناخت و در پی آن، راهکارها و راهبردهایی مؤثر و به دور از هر گونه افراط و تفریط برای حلّ مسائل و معضلات جدی زنان عرضه کرد. مبحث اول: آسیب پذیری روانی زنان‏ بر اساس گزارش 1970 - 1980 مؤسسه ملی بهداشت و سلامت روان، بیماری‏های روانی میان زنان رایج‏تر از مردان است و بیش‏ترین مراجعان به درمانگاه‏های روان پزشکی، بیمارستان‏های روانی، بیمارستان‏های عمومی و درمانگاه‏های سرپایی روان پزشکی را زنان تشکیل می‏دهند. در پژوهش‏های گسترده چسلر و همکاران، گزارش شده است که در سال‏های اخیر، زنان بیش‏ترین مراجعان به درمانگاه‏های روانی و درمانگاه‏های سرپایی بوده‏اند. پژوهش‏ها در دهه‏های اخیر نشان می‏دهد که میزان ابتلای زنان به بیماری‏های روانی بیش‏تر است. از 35 پژوهش انجام گرفته در این زمینه توسط گوو در 34 مورد میزان بیماری‏های روانی زنان بیش‏تر از مردان است. اختلالاتی چون درماندگی، اضطراب، افسردگی، وسواس،... به طور کلّی بیماری‏های روانی و اختلالات رفتاری موجب درهم ریختگی روانی و شخصیتی می‏شود. به عبارت دیگر، بنابر تعبیر روان پژوهشان موجب بی‏نظمی‏هایی در رفتار می‏شود. و چنین افرادی به عنوان شخصیت‏های ناهنجار یا شخصیت‏های ناسازگار معرفی می‏شوند. در مجموع می‏توان ادعا کرد که منشأ بسیاری از رفتارهای سوء زنان و مشکلات و مسائل شخصیتی آن‏ها ناشی از اختلالات و نابه‏سامانی‏های روانی در آنان است؛ چرا که بنابر اعتقاد روان شناسان میزان آسیب پذیری زنان در مقابل بیماری‏های روانی زیادتر از مردان است که اگر به صورت جدّی به منشأ اختلالات روانی آنان و هم‏چنین مکانیسم‏های دفاعی آنان نیز توجه گردد، بسیاری از مسائل و مشکلات فرهنگی و رفتاری زنان حل خواهد شد. اینک به صورت گذرا، به اختلال‏های رفتاری و هم‏چنین رویکردهای درمانی روانی زنان اشاره می‏کنیم. اختلال‏های رفتاری از دیدگاه روان شناسی‏ در روان‏شناسی وقتی سخن از اختلال‏های رفتاری به میان می‏آید، منظور بی‏نظمی‏هایی است که در رفتار دیده می‏شود و زیر عناوین بیماری‏های روانی، رفتارهای ناهنجار و شخصیت‏های ناهنجار یا شخصیت‏های ناسازگار قرار می‏گیرد. البته تشخیص مرز بین سلامت و بیماری، بهنجاری و ناهنجاری یا سازگاری و ناسازگاری در روان‏شناسی بسیار مشکل است. به طور کلّی در روان‏شناسی، افرادی که نتوانند تعارض‏های خود را با شیوه‏های مناسب حل کنند، جزء کسانی به حساب می‏آیند که اختلال‏های رفتاری یا بیماری‏های روانی دارند. روان شناسان فردی را از نظر روانی سالم یا هنجار می‏دانند که: 1. فعالیت‏های او آشکارا جزء فعالیت‏هایی باشد که در اجتماع مورد قبول است. 2. به فعالیت‏های خود علاقه نشان دهد و در مجموع از زندگی خود راضی باشد. به طور کلی می‏توان گفت انسان بهنجار و سالم کسی است که هدفی اجتماعی پسند دارد، از دنبال کردن هدف خود خرسند است و در مجموع از زندگی خود اظهار رضایت می‏کند. در مقابل، کسی که هدفی اجتماع پسند ندارد و همواره با خود و اجتماع خویش در کشاکش است و از زندگی نیز سودی نمی‏برد، فردی ناهنجار یا بیمار روانی است.(پاورقی 1 . حمزه گنجی، روان‏شناسی عمومی، ص 357.) گفتنی است که در یک جامعه دینی، انسان بهنجار و سالم باید هدف خداپسند داشته باشد. به عبارت دیگر، یک رفتار بهنجار در جامعه دینی رفتاری است که مورد پسند خداوند متعال باشد. لذا در چنین جامعه‏ای رضایت و عدم رضایت الهی در سلامت روان نقش بسیار مهمی دارد. بیماری‏های روانی یا ناهنجاری‏های شخصیت را از نظر شدت و ضعف به دو گروه تقسیم می‏شوند: نوروزها و پسیکوزها. نوروز عبارت است از اختلالی روانی که عملکردهای اصلی شخصیت را در بر نمی‏گیرد و فرد به آن آگاهی دارد. از انواع بسیار رایج و شناخته شده نوروزها می‏توان اضطراب، وسواس ترس‏های مرضی و هستیری را نام برد. افراد نوروتیک ویژگی‏های مشترکی دارند؛ مثلاً خود را ناراحت احساس می‏کنند، نقش اجتماعی خود را از یاد می‏برند و در مقابل دیگران حالت پرخاشگری دارند، دچار اختلال در خواب می‏شوند و روابط جنسی آن‏ها مختل می‏شود (سرد مزاجی، ناتوانی، اجتناب از ارضای نیاز جنسی). هم‏چنین بسیار خسته به نظر می‏رسند. در این بحث به نوروزهایی می‏پردازیم که کاملاً جنبه روانی داشته و در زنان شیوع بیش‏تری دارند. این گونه نوروزها اصطلاحاً «پسیکو نوروز» نامیده می‏شود. اختلال‏های رفتاری شایع در زنان‏ از مجموع اختلال‏های روانی، سه نوع اختلال در زنان رواج بیش‏تری دارد. اختلالات شایع در یمان زنان - که از عدم تعادل روانی ناشی می‏شود - به ترتیب عبارت‏اند از: افسردگی، وسواس، و هیجان زدگی. به طور مختصر به شرح برخی از آن‏ها می‏پردازیم: 1. افسردگی‏ نابه‏سامانی روانی افسردگی از جمله اختلالات رایج در میان زنان است. تحقیقات مایزا و ایزمن و همکارانش نشان می‏دهد که شیوع افسردگی در زنان بیش‏تر است. زنان در 20 تا 26% طول عمر خود، در خطر ابتلا به افسردگی هستند و میزان بستری شدن در بیمارستان 6% است، در حالی که این میزان در مردان 8 تا 12% و میزان بستری شدن آن‏ها 3% است. به طور کلی زنان تا سه برابر مردان در هجوم افسردگی هستند. در تحقیقاتی که در سی کشور جهان به عمل آمده، نتایج بیان‏گر غلبه افسردگی در زنان است.(پاورقی 1 . جوان بوریس آنکو، جلوه‏های زندگی یک زن.) 2. وسواس‏ یکی دیگر از اختلالات رفتاری رایج در میان زنان وسواس است. وسواس یعنی دودلی در کارها و تردیدی که در ضمیر انسان پدید می‏آید. وسواس عبارت از احساس یا اندیشه‏ای است که به طور دائم در ذهن خطور می‏یابد و اغلب رنج آور است. وسواس، اندیشه‏ای بسیار سمج، دردآور و مولد اضطراب‏های شدید است و نتایج جسمی و روانی خاص خود را دارد؛ بسیاری از اعمال فرد را تعیین می‏کند و اغلب با بحران‏هایی همراه است. فرد وسواس به پوچی وسواس به خود آگاهی دارد و دائماً در حال نبرد به سر می‏برد. رایج‏ترین نوع وسواس به تناسب مسئولیت و درگیری با امور خانه‏داری، در بین زنان وجود دارد و آن وسواس در پاکی و نجسی است. وسواس می‏گوید: ... کاملاً قبول دارم که نباید دست‏هایم را این قدر بشویم... شب و روز به این فکر هستم و دائماً آن را تکرار می‏کنم... اما حتی یک قدم هم نمی‏توانم عقب‏نشینی کنم. 3. هیجان‏زدگی‏ یکی دیگر از مشکلات و مسائل روانی زنان هیجان زدگی است. نظریه پردازان روان پژوه معتقدند انسان‏هایی که دارای نقش‏های متعدد و مختلف در زمان واحد می‏گردند، دچار تعارض نقش می‏شوند که این تعارض موجب هیجان زدگی آن‏ها می‏گردد؛ چراکه زنان تحمل پذیرش مسئولیت‏های سنگین و متعدد را ندارند و اگر اموری را در حدّ خارج از توان به آن‏ها تحمیل شود موجب مسخ روانی و هیجان‏زدگی می‏شود. جان گری، روان‏شناس مشهور امریکایی می‏گوید: زنان چون دارای دیدی بسیار باز و گسترده هستند، احتیاجات دیگران آن‏ها را خیلی زود کلافه می‏کند. زنان در آن واحد حواس خود را به چندین موضوع و شکل معطوف می‏دارند و یکی از عواملی که باعث می‏شود زنان زود کلافه شوند این است که خیلی سریع توانایی خود را تعیین تقدم امور از دست می‏دهند و نمی‏دانند کدام یک از مسائل را زود بررسی کنند.این حالت سبب می‏شود که زودتر مغشوش و آشفته شوند و یک دفعه احساس می‏کند توانایی انجام هیچ کاری را ندارند.(پاورقی 1 . زنان، مردان، روابط، ص 115.) مولای متقیان علیعلیه السلام در وصیت خود به امام حسن در این باره می‏فرماید: و لاتملک المراة من امرها ما جاوز نفسها؛ فان المراة ریحانه و لیست یقهرمانه؛(پاورقی 2 . نهج البلاغه، نامه 31.) به زن بیش از حد خود تحمیل مکن؛ زیرا زن هم‏چون شاخه گل است نه قهرمان. مبحث دوم: عوامل مؤثر در ایجاد اختلالات رفتاری در زنان‏ مطالعات روان شناسان نشان می‏دهد عاملی که موجب رفتار انسان می‏شود و او را به فعالیت وا می‏دارد «انگیزه» است. بنابراین می‏توان گفت انگیزه جایگاه بسیار مهمی در زندگی موجود زنده دارد و اولین عنصر تشکیل دهنده رفتار است و رابطه مستقیمی میان انگیزش و احتیاجات اساسی انسان وجود دارد. مهم‏ترین انگیزه در انسان، تأمین احتیاجات اساسی است؛ به این معنا که در صورت بی‏توجهی به احتیاجات اساسی، تعادل انسان به هم می‏خورد چرا که زندگی یعنی تلاش برای‏ برقرار کردن تعادل که دائماً در حال به هم خوردن است. پس عامل اساسی در رفتار انسان انگیزه است و آن‏چه در انسان ایجاد انگیزش می‏کند احتیاجات اساسی است. مطالعات و تحقیقات زیست شناسان و روان شناسان حاکی از این واقعیت است که تأمین یا عدم تأمین احتیاجات اساسی انسان در بهداشت بدنی و روانی افراد تأثیر فراوان دارد و یکی از عوامل مؤثر در رفتار انسان این مسئله است. احتیاجات اساسی انسان عبارت‏اند از: 1. احتیاجات بدنی: عدم تأمین احتیاجات بدنی نه تنها رشد بدنی را متوقف می‏سازد بلکه آثار روانی هم دارد و در رفتار انسان موثر است. 2. احتیاجات روانی: این احتیاجات به اندازه احتیاجات بدنی برای انسان ضروری است و عدم یا تأمین این احتیاجات تأثیر جدی بر رفتار انسان دارد. منشأ بسیاری از اختلالات رفتاری رایج در میان زنان - که پیش‏تر به آن اشاره کردیم - عدم توجه و تأمین احتیاجات روانی است؛ مسئله‏ای که متأسفانه در جامعه ما کم‏تر مورد توجه قرار می‏گیرد. در این جا صرفاً به آن دسته از احتیاجات اساسی می‏پردازیم که برای زنان نقش اساسی‏تری دارد. احتیاج به محبت و نقش آن در سلامت روان زن‏ افراد بشر، به ویژه زنان؛ در هر دوره از زندگی به محبت نیاز دارند. عدم تأمین این احتیاج در زنان سبب پیدایش تشویش و اضطراب در آنان می‏شود. دردناک‏ترین مصیبت زندگی زن، فقدان محبت یعنی نداشتن فرد یا افرادی است که او را دوست داشته باشند و به او ابراز علاقه نمایند و در واقع دوستی‏ها و فداکاری‏های او را پاس دارند. اگر این نیاز اساسی زن مورد غفلت و فراموشی قرار گیرد فضای زندگی برای او آمیخته یا ناامنی و تعارض روانی و خمودی و مرگ عاطفی خواهد شد. «یک زن‏ فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست.»(پاورقی 1 . لذات فلسفه، ص 141.) در روایات به مسئله محبت به دختران و زنان بسیار تأکید شده است. امام صادقعلیه السلام فرموده‏اند: «من اخلاق الانبیاء حب النساء».(پاورقی 2 . کافی، ج 5 ، ص 32.) در بیان دیگری آن حضرت می‏فرمایند: «گمان نمی‏کنم مردی در قلمرو ایمان، به جایگاه فراتری دست یافته باشد، مگر این که علاقه‏اش به زنان، افزون شده باشد.» در اهمیت مسئله همین بس که محبت به زنان از اخلاق انبیا است و رابطه تنگاتنگی بین افزایش ایمان با افزایش محبت به زنان وجود دارد. اگر ظرف محبت دختران و زنان در کانون امن خانواده تأمین و پر نشود، برای پر کردن این ظرف به بیگانگان پناه می‏برند. علت عمده انحراف جنسی در اغلب زنانی که معمولاً فاقد محبت بوده‏اند تمایلات شهوانی و غریزی صرف نیست، بلکه علت اصلی همان فقدان محبت در زندگی است. مطالعه خصوصی اغلب زنانی که در منظر عمومی به خودآرایی و طنازی می‏پردازند نشان می‏دهد که آنان دچار انحراف عاطفی و بیماری روانی فقدان محبت شده‏اند و با ابراز ظاهری تمایل جنسی در واقع درصدد تصاحب دل مردان غافلی هستند که تیر هوس چشم بصیرت آنان را کور کرده است. خانم جینا لجروز، دانشمند روان‏شناس ایتالیایی می‏گوید: زن وقتی مرد را به خویش علاقه‏مند و خود را نسبت به او متمایل دید، منظور اصلی خودنمایی و عشوه‏گری او از بین می‏رود و اگر زنی دیده می‏شود که شیوه خودنمایی را پیشه کرده، فقط به این دلیل است که پاسخ عواطف درونی خویش را نزد شوهر خویش نیافته است.(پاورقی 3 . روح زن، ج 1،ص 48.) چنان‏که متفکر بزرگ، استاد شهید مطهری در این باره می‏گوید: «مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت است.»(پاورقی 4 . نظام حقوق زن در اسلام، ص‏72.) احتیاج به ابراز وجود یکی از احتیاجات روانی افراد، ابراز وجود (selfه‏expression) است؛ ارائه افکار و عقاید خود به دیگران. هر فردی از افراد بشر به خصوص زنان در هر وضع و مرحله‏ای که باشد میل دارد، از فرصت‏های مختلف استفاده کند و خود را نشان دهد. فرد برای حفظ احترام به خود یا به منظور ظاهر ساختن اعتماد به نفس، میل دارد محصول فکر و ذوق خود را در اختیار دیگران قرار دهد و به این وسیله لیاقت خود را نشان دهد و به دیگران فهماند که می‏تواند مستقیماً کاری را انجام دهد یا عقده مخصوصی درباره او داشته باشد.(پاورقی 1 . علی شریعتمداری، روان‏شناسی تربیتی، ص 257.) افراد برای حفظ شخصیت و احترام خود و نشان دادن لیاقت میل دارند به تنهایی برای حل مسئله‏ای نقشه بکشند. ابراز خود وسیله‏ای است برای تسکین آلام و تشویشات و اضطرابات درونی. چه بسا زنانی که اگر در زندگی خویش فرصت ابراز وجود نیابند و این نیاز آن‏ها در محل امن خانواده تأمین نگردد برای تأمین این نیاز اساسی، در دام بیگانگان بیفتند و به طریق غیر اصولی و غیر اخلاقی به ابراز خود بپردازند. بسیاری از خودآرایی‏ها، عشوه‏گری‏ها، و طنازی‏ها در منظر عمومی، از جمله عواقب سوء عدم تأمین به موقع و صحیح این نیاز اساسی است. به جرئت می‏توان گفت رفتار اغلب زنانِ خودآرا و طنّاز در کوچه و خیابان بدون انگیزه جنسی است و علت ابراز این حالات در آن‏ها غالباً به طور ناخود آگاه و برای جلب توجه دیگران به خود یا حداقل پاسخ به نیاز به ابراز وجود است.(پاورقی 2 . سید مجتبی هاشمی رکاوندی، روان‏شناسی زن، ص 87 .) از جمله ابراز و مکانیسم‏هایی که زن برای ابراز خود و جلب توجه دیگران مورد استفاده قرار می‏دهد، زیبا سازی خویش یا خودآرایی است. به نظر نگارنده اگر در چارچوب حدود الهی، زمینه‏ای برای زنان، بالاخص دختران نوجوان و جوان فراهم گردد که بتوانند نیاز ابراز خود را تأمین نمایند - برای مثال اگر در مراکز آموزشی دخترانه به گونه‏ای فضا سازی شود که دختران در معرض نامحرم قرار نگیرند و به آن‏ها این فرصت داده شود که در حد معقول و منطقی در این فضا بتواند به خود آرایی و ابراز خود بپردازند - دیگر در بیرون از آن فضا در پی طنازی و خودآرایی و جلب توجه دیگران بر نمی‏آیند. ولی اگر محدودیت‏های سلیقه‏ای و خارج از حد و مرز الهی و غیرمنطقی بر آنان تحمیل شود و هیچ‏گونه فرصتی را برای ابراز وجود آنان فراهم نسازیم، روشن است که همین مسئله منشأ بسیاری از سوء رفتارها خواهد شد. نیاز به ایمنی و رابطه آن با نیازهای اساسی انسان‏ احساس امنیت و آرامش خاطر پدیده‏ای روانی است که ریشه در فطرت آدمی دارد. به عبارت دیگر، واقعیتی است که ارتباط تنگاتنگ با روح و روان انسان دارد. به همین علت، روان‏پژوهان زمانی که به بررسی اساسی انسان می‏پردازند، نیاز ایمنی را در شمار سلسله نیازهای اساسی انسان قرار می‏دهند و معتقدند این نیاز بعد از نیازهای فیزیولوژیک قرار دارد، که آن را جزء اساسی‏ترین نیازهای انسان می‏دانند و معتقدند تا زمانی که نیازهای فیزیولوژیک انسان ارضا نگردد هیچ یک از نیازهای دیگر انسان نمایان نمی‏شود. تئوری‏پرداز مشهور مسائل روانی، «ابراهام. اچ. مذلو» معتقد است قدرت غلبه نیازهای فیزیولوژیک از همه نیازها بیش‏تر است. او می‏گوید: نیازهای فیزیولوژیک در برابر ارگانیزم بدن تسلط می‏یابند و در این صورت همه نیازهای دیگر به سادگی موجودیت خود را از دست می‏دهند یا به عقب رانده می‏شوند. برای شخصی که به حد مفرط گرسنه است، هیچ دلبستگی جز غذا در او وجود ندارد. برای فردی که از گرسنگی مزمن و مفرط رنج می‏برد «مدینه فاضله» را می‏توان صرفاً به مکانی تشبیه کرد که در آن غذا به حدّ وفور وجود داشته باشد. او میل دارد چنین تصور کند که اگر فقط تأمین غذا برای بقیه دوران زندگیش تضمین شود کاملاً خوشبخت خواهد بود. او آزادی، عشق، امنیت، احترام و... را ممکن است به عنوان جلوه‏های بی‏ارزشی که چون از عهده پرکردن شکم او بر نمی‏آید و سودی در بر ندارد، کنار بزند. چنین فردی تنها با نان زندگی می‏کند.(پاورقی 1 . ر.ک: ابراهام. اچ. مذلو، انگیزش و هیجان، ترجمه احمد رضایی، ص 70 - 75.) ولی اگر نیازهای فیزیولوژیک، نسبتاً خوب ارضا شوند، آن گاه مجموعه جدیدی از نیازها پدید می‏آیند که می‏توانیم آن‏ها را به طور کلی جزء نیازهای ایمنی طبقه‏بندی کنیم (امنیت، ثبات، وابستگی، حمایت، رهایی از ترس و آشفتگی، نیاز به سامان، نظم، قانون، محدودیت، داشتن حامی مقتدر و...). همان‏طور که گفته شد اگر نیازهای فیزیولوژیک ارضا شود، در پی آن، می‏توانیم به وضوح تمامی ارگانیزم را به عنوان مکانیزم جویای ایمنی توصیف کنیم. در این صورت گیرنده‏ها، عقل و دیگر استعدادهای انسان، ابزاری می‏شوند جست‏وجوی ایمنی. همان طور که درباره انسان گرسنه مطرح شد، هدف غالب، هم در طرز نگرش او به جهان و هم در نگاه او به آینده و ارزش‏ها و تنها عامل تعیین کننده، غذا است و همه چیز کم اهمیت جلوه می‏کند. ولی بعد از ارضای نسبی این نیازها، نیازهای متعالی و اساسی‏تر انسان که از جمله آن‏ها نیاز به ایمنی و امنیت است، تجلی پیدا می‏کند و در این صورت است که نیازهای فیزیولوژیک برای او کم اهمیت‏تر از نیاز امینی و حمایت شمرده می‏شود. به هر حال، یکی از عوامل مهم تهدید امنیت مسئله گرسنگی مفرط، و عمدتاً نیازهای فیزیولوژیک انسان است که در صورت بی‏توجهی به این نیاز، نیازهای اساسی دیگر انسان نیز علاوه بر امنیت مورد تهدید قرار می‏گیرد. در یکی از آموزه‏های حکیمانه امیر بیان، علی بن ابی‏طالبعلیه السلام به فرزندشان محمد بن حنیفه، آثار سوء فقر و تهیدستی و تأثیر آن در جنبه‏های گوناگون زندگی چنین مطرح شده است: فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر که همانا فقر دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان و عامل دشمنی است.(پاورقی 1 . نهج البلاغه، حکمت 319.) و به سبب اهمیت پاسخ‏گویی به نیازهای فیزیولوژیک است که امام علیعلیه السلام می‏فرمایند: «فقر مرگ بزرگ است.» در واقع فقر به عنوان بزرگ‏ترین مانع در راه ارضای نیازهای فیزیولوژیک، موجب مرگ انسان می‏شود؛ چرا که انسان اگر نتواند نیازهای فیزیولوژیک خود را به موقع پاسخ دهد امکان پرداختن به نیازهای متعالی برای او فراهم نمی‏شود و در این صورت است که دچار بزرگ‏ترین مرگ می‏شود.(پاورقی 2 . همان، حکمت 163.) هم‏چنین حضرت در یکی دیگر از آموزه‏های حکیمانه خود می‏فرمایند: «تهیدستی مرد زیرک را در برهان کُندْ می‏کند.»(پاورقی 3 . همان، حکمت 3.) و از همین روست که ایشان در ضرورت پاسخ دادن به نیازهای فیزیولوژیک انسان‏های نیازمند و فقر می‏فرمایند: «نیازمندی که بر تو روی آورد، فرستاده خداست. کسی که از یاری او دریغ کند از خدا دریغ کرده و آن کس که به او بخشش کند به خدا بخشیده است.»(پاورقی 4 . همان، حکمت 304.) همان طور که اشاره شد، نیاز به امنیت فرد زمانی ظهور می‏یابد که نیازهای فیزیولوژیکی فرد به طور نسبی ارضا شده است. در غیر این صورت فرد در این نیاز هم‏چنان باقی می‏ماند و بنا به تعبیر روان شناسان این نیاز در او تثبیت می‏شود و اجازه ظهور و بروز به نیازهای دیگر داده نمی‏شود. در صورتی که نیازهای فیزیولوژیک ارضا شود نیاز به ایمنی و نیازهای متعالی‏تر خود را نشان می‏دهند و نه تنها نیازهای ایمنی در صورت عدم توجه به نیازهای فیزیولوژیک خود را نشان نمی‏دهند بلکه روان شناسان معتقدند که طریق مناسب برای محو انگیزه‏های عالی این است که ارگانیزم بدن را به حد مفرط گرسنه و تشنه نگه داریم. کسی که می‏کوشد تصویری اضطراری را به صورت تصویری نمونه در آورد و کسی که همه اهداف و امیال بشر را با رفتار او در ضلال محرومیت مفرط فیزیولوژیک می‏سنجد، یقیناً خیلی چیزها را نمی‏بیند. هنگامی که نیازهای فیزیولوژیک انسان برطرف شود بی‏درنگ نیازهای دیگر (والاتر) پدیدار می‏شوند، و وقتی این نیازها برآورده شوند، نیازهای بالاتر برآورده می‏شوند. به طور کلی نیازهای انسان به شکل سلسله مراتبی از غلبه نسبی، سازمان می‏یابد. گفتنی است هنگامی که نیازهای فیزیولوژیک به طور مداوم ارضا شوند، موجودیت خود را به عنوان عوامل تعیین کننده فعال یا سازمان دهندگان رفتار از دست می‏دهند. نقش امنیت در ایجاد عشق و محبت‏ یکی از ضرورت‏های هر جامعه سالمی، نیاز به محبت و عشق است. جامعه‏ای از سلامت لازم برخوردار است که مردم آن جامعه از احساس‏های متعالی عشق و محبت و تعلق به یکدیگر برخوردار باشند. جامعه‏ای که از هر گونه احساسات پاکِ انسان دوستانه خالی است و افراد آن در تعاملات اجتماعی - خانوادگی خود، از عشق و محبت برخوردار نیستند، از نظر روانی بیمار است و در نتیجه رشد و تعالی و پویایی هم در آن وجود ندارد. همه نظریه پردازان آسیب‏شناسی روانی بر عقیم گذاشتن نیاز به محبت به عنوان اصلی اساسی در تصویر مربوط به ناسازگاری تأکید داشته‏اند و این مسئله مبنای بسیاری از مطالعات بالینی را تشکیل می‏دهد. ولی در چه زمانی نیازهای عشق و محبت پدیدار می‏شوند و افراد نسبت به‏ یکدیگر احساس تعلق و عشق و محبت دارند؟ روان‏شناسان معتقدند اگر هر دو نیاز فیزیولوژیک و ایمنی نسبتاً خوب ارضا شوند آن گاه نیازهای عشق و محبت و تعلق پدیدار خواهد شد و در این صورت است که فرد نسبت به دوستان، همسر، پدر و مادر و فرزندان خود، عشق می‏ورزد و ابراز محبت می‏کند. پس باید برای برخورداری جامعه از اکسیر محبت و عشق، به تأمین نیاز ایمنی افراد توجه شود؛ چرا که در غیر این صورت نیاز به عشق و محبت تجلی پیدا نمی‏کند و در نتیجه تأمین نیازهای ایمنی از این جهت هم می‏تواند برای جامعه حیاتبخش و موثر باشد. مسئله مهم دیگر نقش محبت در ایجاد دین‏داری و دین‏باوری است. دین، به عبارتی جز محبت نیست. علیعلیه السلام چه نیکو توجه انسان را به این کارکرد محبت جلب می‏کند: آگاه باشید اسلام آیینی است که خداوند برای خویشتن برگزیده و پایه‏های آن را بر محبت استوار ساخته است.(پاورقی 1 . همان، خطبه 298.) بنابراین سخن آسمانی محبت پایه و اساس باورها و زندگی انسان است و این محبت در بین انسان‏ها پدیدار نمی‏گردد مگر این که ابتدا نیاز ایمنی انسان ارضا و تأمین گردد. نقش تأمین نیاز ایمنی در پاسخ به تمایل دانستن و فهمیدن‏ اخیراً روان‏شناسان و تحلیل‏گران روانی به تمایل انسان به دانستن و فهمیدن توجه خاصی کرده‏اند. «شیدر»، اولین روان‏پژوهی است که در نوشته‏های خود به این مسئله اشاره کرده است و در پی وی مورخی رتایمروآش به این مسند پرداخته‏اند. مطالعات بر روی افراد سالم نشان می‏دهد که آن‏ها - بنا به تعریفی که از خصوصیت‏شان شده است - مجذوب پدیده‏های اسرارآمیز، ناشناخته، بی‏نظم، مشکل و تبیین نشده‏اند. روان درمانگران معتقدند آثار واقعی آسیب روانی هنگامی بروز می‏یابد که نیازهای شناختی ناکام می‏مانند. مذلو، روان‏شناس مشهور می‏گوید: چند مورد را مشاهده کرده‏ام که در آن‏ها این موضوع به نظرم روشن می‏آمد که آسیب و کسالت، فقدان شوق به زندگی، تنفر از خود افسردگی عمومی عملکردهای بدنی، زوال تدریجی هوش... در آن دسته از افراد باهوش پدید می‏آید که زندگی شان را، با شغلی پیش پا افتاده به بطالت می‏گذرانند. دست کم یک مورد را می‏شناسم که در آن معالجه شناختی مناسب (با از سرگیری مطالعه پاره وقت و یافتن شغلی که به هوشمندی و بصیرت بیش‏تری نیاز داشت) علائم بیماری را برطرف کرد. زنان باهوش و مستعد بسیاری را دیده‏ام که شغلی نداشته‏اند و همین علایم جمود فکری رفته رفته در آنان به وجود آمده است. آن‏ها که توصیه مرا مبنی بر غوطه‏ور ساختن خود در کاری که ارزش آن‏ها را داشته باشد دنبال کردند، اغلب تا آن حد پیشرفت کردند یا بهبود نشان دادند که این مسئله مرا به واقعیت نیازهای شناختی واقف ساخت.(پاورقی 1 . ابراهام. اچ. مذلو، همان، ص 85 .) پس تمایل به دانستن هم جزء نیازهای اساسی انسان است که اگر مورد توجه قرار نگیرد ممکن است به بروز اختلالات روحی - روانی منجر شود. باید توجه داشت در صورتی امکان تأمین این نیاز اساسی وجود دارد که نیازهای قبلی از جمله نیازهای ایمنی، ارضاشده باشد. نتیجه این که تأمین نیاز ایمنی انسان و توجه به آن موجب می‏شود که فرد به نیاز اساسی دیگر خود، که همان تمایل به فهمیدن و دانستن است، بتواند پاسخ دهد و ارضای این تمایل گامی است مهم در رشد فرهنگی علمی جامعه. مولای متقیان علی بن ابی‏طالبعلیه السلام توجه خاصی به مسئله فهمیدن و علم آموزی نموده‏اند. آن حضرت زمانی که خصوصیات انسان کمال یافته را بیان می‏فرمایند و از شخصیت مطلوب فرد متقی سخن به میان می‏آورند یکی از ویژگی‏های انسان‏های‏ متقی را این می‏دانند که به نیاز اساسی خود به فهمیدن پاسخ دهند و گوش‏های خود را وقف دانش سودمند سازند: «وقفوا اسماعهم علی العلم النافع لهم». از عمده راهکارهایی که می‏تواند راه رشد و تعالی و بالندگی را به سوی انسان بگشاید ارضای این نیاز اساسی یعنی علم‏آموزی است. امام علیعلیه السلام در بیان نیکی‏ها می‏فرمایند: خیر آن است که دانش تو فراوان باشد» و نزدیک‏ترین افراد را به انبیا داناترین آنان می‏دانند. نیاز ایمنی، خود شکوفایی‏ یکی دیگر از نیازهای اساسی انسان، نیاز به خود شکوفایی است. روان‏پژوهان معتقدند اگر تمامی نیازهای قبلی انسان ارضا شود، در انسان به زودی نارضایی و بی‏قراری تازه‏ای به جود خواهد آمد، مگر آن که فرد به کار مشغول شود؛ مثلاً اگر موسیقی‏دان می‏خواهد به آرامش برسد باید آهنگ بسازد و همین‏گونه، نقاش باید تابلو بکشد و شاعر شعر بسراید. این نیاز را می‏توانیم نیاز به خودشکوفایی بنامیم. این واژه را برای اولین بار «کورت گلد اشتاین» به کار برد که در واقع به معنای تمایل بشر به تحقق خویشتن است؛ یعنی بالقوه گرایش به شکوفا شدن در وی وجود دارد. البته این مسئله در مورد اشخاص مختلف به طور وسیعی متغیر است. به هر حال کمک به انسان‏ها برای رسیدن به خودشکوفایی باعث می‏شود که آن‏ها به تعادل روانی برسند و در نهایت تأثیر مطلوبی در ایجاد جامعه سالم و پرتحرک دارد. آن‏چه با بحث مرتبط است این است که خودشکوفایی در صورتی تحقق می‏یابد که نیازهای قبلی فرد از جمله نیاز به ایمنی، ارضا شده باشد. «کورت گلد اشتاب» ارضای هر نیاز خاص را در دراز مدت گامی به سوی خودشکوفایی دانسته است. حاصل سخن این‏که توجه به نیازهای ایمنی گامی است مؤثر و اساسی در رساندن انسان به خودشکوفایی. ارضای نیازهای اساسی انسان و نقش آن در شکل‏گیری منش‏ ارضای نیازهای اساسی انسان از جمله نیازهای ایمنی، با پیدایش بسیاری از خصیصه‏های منشی ارتباط دارد. ارتباط کامل رضامندی در طفولیت با شکل‏گیری منش در بزرگسالی به گونه‏ای خاص در نوشتارهای «لوی در باب» مطرح شده است. کاملاً واضح به نظر می‏رسد که بسیاری از ویژگی‏های بزرگسالان سالم، نتایج مثبت ارضای نیازهای عاطفی در دوران کودکی است. روان شناسان کودک، معلمان و درمانگران روانی در یافته‏اند که منش و رفتار بزرگسالی که دوره کودکی خود را در مشاجره، نزاع، جدایی، طلاق، یا مرگ یکی از اعضای خانواده خود گذرانده باشد، با منش و رفتار بزرگسالی که دوران کودکی خود را در محیطی پر از امنیت و دور از تهدید و وحشت گذرانده است، کاملاً متفاوت است و این مسئله کاملاً در رفتار آن‏ها تأثیر دارد. پس اگر طالب داشتن جامعه‏ای که متشکل از افراد با منش‏های خوب هستیم باید به نیازهای اساسی زنان که از جمله آن‏ها نیازهای ایمنی است، به هنگام و به اندازه توجه شود. احتیاج به دین و کارکرد آن در سلامت رفتار زنان‏ یکی دیگر از احتیاجات اساسی بشر که ریشه در فطرت او دارد، احتیاج به دین است. تأمین این احتیاج بشری، هم سلامت روان را در پی دارد و هم سلامت رفتار را. منشأ بسیاری از نابه‏سامانی‏ها و اختلالات روانی و عامل بسیاری از سوء رفتارها، بی‏توجهی به این مسئله مهم است. تأمین این نیاز اساسی زنان می‏تواند بسیاری از بیماری‏های روانی شایع را درمان کند. یکی از کارکردهای اساسی دین ایجاد امنیت و آرامش خاطر است. «ویلیام چمز پراگما تسیت» درباره نقش دین در ایجاد امنیت روانی می‏گوید: انسان با رجوع به دین آرامش و سرور خاصی پیدا می‏کند. رجوع به دین موجب ایجاد شور و هیجان در انسان می‏شود. دین مصیبت‏های زندگی را از میان می‏برد. این کارکرد دین در آموزه‏های حکیمانه مولای متقیان، علیعلیه السلام هم مورد توجه بوده است. ایشان در یکی از خطبه‏های سراسر نورانی با یادآوری ره‏آورد اسلام - به‏ عنوان کامل‏ترین دین - و ضمن ستایش خداوند به سبب آن‏که راه اسلام را به سوی انسان‏ها گشوده و راه نوشیدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرموده است می‏فرمایند: خدا اسلام را پایگاهی امن برای پناه برندگان و مایه آرامش برای واردشدگان قرار داد و آرامش دهنده تکیه کنندگان ساخت و آسایش توکل‏کنندگان قرار داد. کارکرد دین در مسائل و مشکلات روانی زنان بسیار مؤثر است؛ به طور مثال، یکی از اختلالات شایع بین زنان بیماری افسردگی است. روان شناسان معتقدند یکی از دلایل افسردگی زنان احساس منفیِ «قربانی شدن» است و این که کسی قدردان زحمت آنان نیست؛ به ویژه شوهران. دین به طور مؤثری می‏تواند این احساس منفی زنان را از بین ببرد و زنان از این که امور منزل را انجام می‏دهند، در صورت عدم تقدیر از طرف همسر، دچار افسردگی نمی‏شوند. تقویت گرایش‏های دینی و داشتن انگیزه الهی، نشاط در اداره امور منزل را در پی دارد: «و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکوراً.»(پاورقی 1 . اسراء (17) آیه 18.) خانم «جوان بوریس آنکو»، روان‏درمان‏گر امریکایی می‏گوید: من سال‏هاست که در ایالت امریکا هر جا در مجامع عمومی برای زنان سخن‏رانی می‏کنم، آن‏ها را به معنویت دعوت می‏کنم؛ چراکه مؤثرترین درمان برای دردهای بشر امروز را درمانگری از راه معنویت می‏دانم. علاوه بر این‏ها زنِ معتقد به دین می‏داند که تمام گرفتاری‏هایی که در طول تاریخ برای جامعه زن پیش آمده، حاصل نسخه‏های پیچیده شده‏ای است که او را یا به افراط کشیده یا دچار تفریط کرده است. زنان امروز به خوبی دریافته‏اند که تنها راه نجات‏بخش و سعادت آفرین برای آن‏ها آموزه‏های دینی و اجرای تمام احکام اسلام می‏باشد. به هر حال دین برای حل مسائل و مشکلات زنان، کارکردهای مؤثری دارد که اگر نظریه‏پردازان متعهد و دلسوز به این نیاز اساسی زنان توجه کنند و آموزه‏های دین را به صورت کامل و ناب وارد زندگی زنان نمایند، به جرئت می‏توان گفت که بسیاری از مشکلات و مسائل زنان و در نتیجه معضلات اجتماعی، حل خواهد شد

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :